الف) دلنوشته ای برای مهران عزیز:

درد دل با مهران عزیز، قصه همیشگی مردم ایلام است؛ سال هاست که با مهران درد دل می کنیم و سراغ لاله های پرپر شده و پرستوهای سبکبال وطن و دیارمان را از مهران می گیریم. مهران، برای مردم استان ایلام، یادآور خاطرات تلخ و شیرین فراوانی است. مهران سمبل پایداری، ایثار، استقامت و ایستادگی مردمان رنج دیده و شهید پرور سرزمین آلامتو (اسم قدیم ایلام؛ به معنی سرزمین طلوع خورشید) می باشد.

آری، خورشیدهای فراوانی از سرزمین مهران طلوع کردند و هنوز هم نورشان روشنی بخش راه تاریک و پرفراز و نشیب زندگی ماست...

هموطنم! در روزگاری که خبرهای سیاسی و نتایج مسابقات فوتبال، جزو پربیننده ترین مطالب سایت ها و خبرگزاری هاست، حوصله کن و برای دقایقی با قهرمانان جام جهانی ایثار و شهادت و دیار همیشه مهربان مهران همسفر شو...


هموطنم! در این روزها که همه نگاهها به سمت فوتبال است، 25 سال قبل، جام جهانی ایثار و شهادت در سرزمین مهران برگزار گردید و برادران و پدران من و تو مردانه ایستادند و همه دشمنان دنیا را با شکست بدرقه کردند و به فینال عشق و ایثار رسیدند...

 آری، بزرگترین جام های جهانی ایثار و شهادت در سرزمین من و تو برگزار شده و اکنون قهرمانان ما همنشین فرشتگان آسمانی هستند... خرمشهر، مهران، فکه، دوکوهه، طلائیه، هویزه، دهلران، قلاویزان، کله قندی، چنگوله، میمک و... محل برگزاری بزرگترین جام های جهانی ایثار و شهادت بوده اند و سمبل مقاومت و ایستادگی را در ویترین افتخارت خود گذاشته اند.

برادر! همنشین قصه ها و غصه های من و مهران شو! شاید یکی از عزیزان تو در همین مهران به شهادت رسیده باشد یا شاید یکی از کسانی باشی که قطعه ای از بدنت را به خاک نازنین مهران هدیه داده ای و اکنون جانبازی سربلند و سرافراز هستی و اسم مهران تو را به یاد همسفرانت و همسنگرانت می اندازد...

نمی دانم در کجای خاک عزیز ایران نشسته ای و به قصه من و مهران گوش می دهی، شاید هم در دوران جنگ، کودکی بیش نبوده ای و مهران را نشناسی. اما کودکی من و تو با هم فرق دارد، دوران زیبای کودکی من و امثال من با زوزه خمپاره ها و غرش هواپیماها گذشت و در همان زمان که مدام به دنبال مادرم می دویدم تا پناهگاهی برای امان ماندن از بمب های دشمن پیدا کنم، تو مشغول بازی های کودکانه و اسباب بازی های زیبایت بودی...

 زمانی که با «لالایی» آرام بخش مادرت به خواب می رفتی، کودکان دیار من شاهد پرپر شدن عزیزانشان بودند و هیچ خاطره ای از لالایی مادر را به یاد ندارند، اما صدای «روله روله» مادران شهدا، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم طنین انداز است و مرا به یاد هم بازیان دوران کودکی ام می اندازد که در زیر بمباران ها تکه تکه شدند...

برادرم! شاید یکی از کودکان خوزستان، کرمانشاه، کردستان و یا ایلام هستی که زیر بمباران های مستقیم دشمن بوده ای و مانند من، بدن پاره پاره شهیدان را از نزدیک دیده ای، شاید هم، تو همان کودکی هستی که در دورترین نقطه کشور زندگی می کنی، ولی پدرت در سرزمین مهران به سوی آسمان ها شتافته است و آغوش گرم او را دگر بار احساس نکرده ای...

 شاید تو همان کودکی هستی که آخرین بار پدرت را در مهران دیده اند، ولی هنوز هیچ کس از او خبر ندارد...شاید تو همان کودکی هستی که تازگی ها پدرت را از زیر خروارها خاک نازنین مهران تفحص کردند و به جز پلاکش، چیزی از او ندیدی؟ هرکجا هستی، من و تو از یک تبار و از یک خاکیم، من و تو از خاک نازنین ایرانیم...

خرمشهر، مهران، شلمچه، فکه، قلاویزان، کله قندی، دهلران، گیلانغرب، سردشت، هویزه، طلائیه، دوکوهه، فاو، مجنون، میمک و... یادآور بلندآوازه های پاره پیکر و آلاله های سربریده وطن عزیزمان هستند. مهران ما، سال ها با شهدا زندگی کرده و خاک او سجده گاه عاشقان شهداست...

 از اینکه به حرف هایم گوش می دهی، ممنونم. بگذار از شهر درد و غربت برایت بگویم. گوش کن تا تو نیز مانند استاد فیزیکم در دانشگاه اصفهان، از من نپرسی مهران در کجای نقشه ایران است!!؟ زیرا دلم می گیرد اگر کسی نداند مهران کجاست؟

دلم می گیرد؛ اگر کسی به سالروز آزادسازی مهران که ثمره خون هزاران شهید و مجروح است، بی توجه باشد، دلم می گیرد؛ اگر سرزمین قهرمانم فراموش شود و در پاورقی صفحات تاریخ قرار گیرد. دلم می گیرد؛ اگر کسی تفنگ های بی برادر را نشناسد. دلم می گیرد؛ اگر شهر خون و گلوله و آتش ناشناس باشد و غصه هایم پایانی ندارد؛ اگر شهر خمپاره های بی پایان، غصه های بی پایان داشته باشد.


هموطنم! برادرم! بگذار دلتنگی هایم را با تو قسمت کنم، آری، مهران یادآور عملیات های میمک، والفجر، کربلای یک و... است. رسانه ها در حق دیار من کم لطفی کرده اند، اما بیا تا با هم همراه شویم و خرمشهرها، مهران ها، شلمچه ها، فکه ها و... را در  تقویم ماندگار قلب خود ثبت کنیم.

 هم وطن عزیزم! امروز در جای جای گلزارهای شهدا، شیرمردان و دلیرمردانی خفته اند که محل عروجشان مهران مهربان ایران است.

 هم وطنم! اگر در جایی هستی که بطری آب خنک و سرمای کولر تو را همراهی می کنند، قمقمه شهدا و گرمای سوزان مهران را به یاد بیاور، بیا من و تو با هم همراه شویم و با مهران سخن بگوییم. مهران فقط شهر من نیست، شهر تو نیز هست. مهران فقط افتخار من نیست، افتخار تو نیز هست...


اما ای مهران عزیز! گرد و غبار، آسمان شهرمان را فرا گرفته و به سختی نفس می کشیم. اما خوشبختانه! گرد و غبار دوست داشتنی به تهران نیز رسید و قرار است فکری به حال ما بکنند...

ما نیز می خواهیم ذهنمان را از گرد و غبار فراموشی بزداییم و گذشته ها را ورق بزنیم و آوازه دلیرمردان و شیرزنان خاکت را به تهران برسانیم تا شاید از سرزمین مهر و مهربانی هم یادی بشود. شاید در روز آزادسازی مهران، حداقل پلاکارد کوچکی در تهران نصب شود. شاید ستاره های فوتبال که صفحات روزنامه های مختلف را اشغال کرده اند، مسابقه کوچکی هم به یاد مهران برگزار کنند.

مهران قهرمانم! زمانی که اسم تو را بر زبان می آورم، حسی از غرور سراسر وجودم را فرا می گیرد. سلام بر مردمان سرزمینت که در اوج محرومیت و مظلومیت، حرمت خاک وطن را حفظ کرده و چشم ناپاک دشمنان را از آن دور کرده اند. هر آنچه از شجاعت و دلاوری مردمان سرزمینت بگویم، شایسته آن هستند...

مهران عزیز! خودت می دانی که جنگ در سرزمین تو همچنان ادامه دارد و هر از گاهی سلاح نامرد مین که یادگار نامردترین مردان دنیاست، مادران را چشم انتظار فرزندان می گذارد و خدمت مقدس سربازی را در مناطق صفر مرزی تبدیل به خط مقدم جبهه کرده است...

مهران عزیز! خودت می دانی که بارها دهقانان و کشاورزان، بدن های مطهر شهدای گمنام را از زیر خروارها خاک می یابند و این قصه های پرغصه، حدیث تلخ مردمان سرزمینت است.

راستی؛ رضا دستواره، قيصر موسي بيگي، رحمان حسيني و حميدرضا دستگير که دلیرانه با فرياد يا ابوالفضل(ع)، قلب دشمن را در عملیات کربلای یک، نشانه رفتند، کجا هستند؟

از مرتضی ساده میری، علی غیوری زاده، جعفر و حمزه چناری چیزی به یاد داری؟ روح الله رشنوادی و فتح الله بختی کجایند؟ از یادگار امیدی، ولی الله عباسی و حجت الله عباسی برایم سخن بگو. علی بسطامی و قنبر جم زاده کجا رفتند و همنشین کدام فرشته آسمانی شدند؟ از عبدالرضا اسماعیلی، هادی شهبازی و علیمرد شعبانی برایم سخن ها بگو و از هزاران شهید گمنام و جاویدالاثر سرزمینت برایم بگو. آیا از جانبازان سرافرازت خبر داری؟

راستی از دلاورمردان و شیرزنان عشایر خبر داری؟ آیا کسانی که نان محلی می پختند و برای رزمندگان می فرستادند را به یاد داری ؟

مهران مهربانم! سلام بر شهیدان جاویدالاثر دیارت که شاید با تن بی سر در دل گوشه ای از خاک نازنینت آرمیده اند. سلام بر شهیدان سرزمینت که در برابر آتش دشمن بعثی، سینه سپر کردند و بزرگترین افتخارات را در قلب تاریخ حک نمودند...

ای مهران جاودان! ما که اسیر متاع بی ارزش دنیا گشته ایم. از سال های اسارت و از آزادگان سرافرازت برایمان روایت کن...

مهران عزیز! به شهیدان سرزمینت بگو ما را به حال خود رها نکنند. به آنها بگو بسیار کوتاهی کرده ایم و به خدا شرمنده ایم. به آنها بگو از اینکه بازماندگانشان را به فراموشی سپرده ایم، شرمنده ایم.


ای یادگار خون یاران! از خاکریز و سنگرهایت برایم بگو. از لاله های بی کفن سرزمینت بگو. از پلاک و چفیه های بی بدن بگو. به من بگو با بغض های در گلو مانده ام چه کنم؟

و باز هم سلام بر  تو ای مهران قهرمان، که افتخار جاودانه سرزمین ایران هستی...

 

ب)برخی از پیام های ارسالی توسط مردم ایران زمین:

فاطمه

اشک امانم نمی دهد... من تنها برادرم را در عملیات کربلای 1 از دست داده ام....و امروز هیچ نامی از او نیست. هیچ کس یادی از تنها پسر خانواده ای مومن که پسرشان از 13 سالگی در جبهه بود و در 19 سالگی شهید شد، نمی کند...آه که دلم لحظه ای آرام ندارد به یاد روی زیبایش...وعده خدا حق است...

 ناشناس

سلام بر مهران و سلام بر همه مردان و زنان دلاور و غیور وطنم...برای آنان که همیشه دلشان برای سربلندی وطنشان می طپد...برای آنان که قرنهاست برای سرافرازی و سربلندی این وطن تلاش می کنند.

 ع.الف

سلام؛ سلام به شما و همه عاشقان سرزمينم ايران...سلام بر مهران؛ باند عروج عاشقان و خاكيان افتخار آفرين وطنم ايران...به يادگاران و دوسنداران و همرزمانشان و بياد شهدا بويژه شهداي عزيز خطه محبوب و مظلومم مهران... من هم هواي روزهاي جنگ مهران را لمس نمودم...مردان مردي همچون علي غيوري و ساده ميري (هلتي) ها را ديدم...بچه هاي ديار مظلومم ايلام هيچ از ساير جبهه ها كم نداشتند..آزادي مهران قلب امام، مردم و رزمنگان را شاد كرد. چرا امروز آزادي مهران از سيماي كشور تبليغ نشود!!...نگذاريد ياد پيشكسوتان شهادت به فراموشي سپرده شود.. همه جاي ايران سراي من است. مهران هيچ وقت پليدي را بخود راه نداد؛ هرچند بارها شاهد گامهاي پليد صداميان و ايرانيان خودفروخته (منافقين) منفور بود.گامهاي مردان آسمانی، به خاك و هواي مهران در اوج گرماي طاقت فرساي آن، جلاي ديگري ميداد كه هنوز هم بوي آن ديار آشناست.

 رضا

سلام برمهران، سلام برخاکریزهای تب دار قلاویزان، سلام برچنگوله ،سلام برچغاعسکر وکله قندی ،سلام برمیمک ،سلام برشهیدان19 دیماه 59 میمک ، سلام به روح مقدس وپاک کبوتران سبکبال هوانیروز؛شهیدان کشوری وشیرودی،سلام برایران...

برادرم! روزهای آغازین تهاجم دشمن رابیاد دارید ،آن جمله معروف صدام که بعد از اشغال میمک گفته بود:اگرایرانیان میمک رابازپس بگیرند،کلیدبغداد را به آنها میدهم...تنهاسه ماه وقت کافی بودتا عشایردلاور ایلام(که میمک سرزمین مادریشان بود)، ارتش عراق رادرهم بکوبند و اولین پیروزی تاریخ جنگ رابرای ایران رقم بزنند و پرچم سه رنگ ایران رابه اهتزاز دراورند.

برادرم! شب عملیات، من 11سالم بود. عموهایم شهیدشدند ،دایی ام، پسردایی و پسرعمویم  نیز با هم پر کشیدند...

 ناشناس

یاد دلاور یهای سردار به خون خفته مهران، شهید علی اصغر قلی تبار از فرماندهان لشگر 25 کربلا گرامی باد.

 

ناشناس

سلام بر شهید ابراهیم علیخانی،فرمانده شجاع گردان ادوات و توپخانه لشکر مقتدر حضرت امیر و از فرماندهان دلیر عملیات آزادسازی مهران.

 امیررضا یاری

نام ایلام داغ مظلومیت این خاک مقدس را که با خون هزاران شهید تقدس یافته را زنده میکند. آری عزیز! دیگر ازایلام و مهران و دهلران و دیگر شهرستانهای آن در میان گرد وغبارهایی که حتی نفس کشیدن را برای مردان مرد و شیرزنانش دشوار کرده جز الصاق تابلوی محرومیت وگمنامی آن صدایی به گوش نمی رسد. از مردمانی که 8 سال صبورانه و دلیرانه و بی منت برای پاسداری از آرمانهای سرزمینشان عزیزترین عزیزانشان را تقدیم انقلاب نمودند، آوایی بر نمیخیزد. مگر نه اینکه امام انقلاب فرمودند "مهران راهم خدا آزاد کرد" پس چرا هر ساله این رویداد مهم در لابلای سطحی ترین خبرها فراموش میشود؟ این همه کم توجهی نشان چیست؟آیا زمان آن فرا نرسیده که به خاطر استقامت وپایداری مردمان این خاک و خونهای پاک ریخته شده درآن با نگاهی نو و درخور به آن نگریسته شود؟

سلام بر ایران، سلام بر ایلام، و سلام بر مهران فراموش شده ...

 امیر

سلام...دایی من تیرماه سال 65 در مهران شهید شده...فکر کنم کربلای5...شهید حمید رازقی شمیرانی بسیجی 19 ساله...اگر از همرزم هایش خبری هست، لطفاً من رو در جریان قرار دهید.حق یارتان.

 عباس

بمان ای مهر ایران،ای مهران! ای تجلیگاه تحقق وعده الهی بمان! سلام بر شهیدان مشاهد حق وفضیلت...

 اسلام

من هم ایلامی هستم. یادم هست 10 تیر پارسال که ایلام بودم، شبکه های تلویزیون صدا وسیما را تا شب نگاه کردم. اما خبری از آزادی مهران پخش نشد. امسال را نمی دانم سال های دیگر را....

اما این شعر پدرم  که هنگام دیدن صحنه آوارگان ایلامی که زیر چادر بودند و از شبکه استانی ایلام پخش شد، هرگز از یادم نمی رود: چویل خمار پر له عسرم هه رو ...

 حمیدرضا

یادش بخیر! آنروزها در آن منطقه بودم. گرما، شرایط نا مناسب و...ولی پیروزی در عملیات مهران ارزشش را داشت...

 یزدان راد

من اولين نفري بودم كه وارد شهر شدم و با خودم خبرنگار تلويزيون و دوربينش رو هم ميكشوندم. ياد دستواره بخير. نميدونم چرا اين شهر رو كه ما دو بار پس گرفتيم و استراتژيك ترين منطقه مرز 800 كيلومتري ما با عراق بود را كارشناسان نظامي تحليلش نميكنند!!

 یک رزمنده

نمی خواهم متنی با احساس بنویسم و اشکی از کسی در آورم. نمی خواهم افرادی زیر باد کولر گازی خود و شکم انچنان سیر خود، که به آروغ زدن افتاده اند، متن مرا بخوانند و احساسشان کمی جریحه دار شود و بعد از ثانیه ای باز به اعمال خود مشغول شوند...

به آن برادری که این متن را نوشته می گویم؛ هر وقت از سه راهی ایلام به سمت اسلام آباد و کرند می رفتم و به جاده ایلام نگاه می کردم، دلم می گرفت. گر چه سمتی هم که می رفتم به خط منتهی می شد و با ایلام و مهران فرقی نداشت... ولی خاک جاده ایلام به خاکستری می خورد و نا خود آگاه دلم می گرفت...یکی از دوستانم که اتفاقا مظلومترینشان هم بود، در گیلان غرب شهید شد و هنگامی که بدن مطهرش را آوردند، درست همان احساس دلگیری در من بیدار شد. می خواهم بگویم آنهایی که آن رمان جاودانه را به خون خود نوشتند، چه آنهایی که رفتند و چه آنهایی که هستند، هیچ چشمداشتی به نام بردن خود و یا یاد کردن حماسه های جاودانشان ندارند. آنها با خدا معامله کردند و اینهایی که نام بردی، خیلی برایشان کسر شان است که حتی طلبشان را بکنند.

زندگی رودخانه ای جاری است و ما بر آن نبودیم که همیشه به یاد ما باشند و یا حتی نامی از حماسه ها ببرند.

ما انتظار نداشتیم یادی از بچه های 12-15 ساله ری کنند. به این بچه ها می گفتند تخریبچی. نمی دانم چند تایشان ماند ولی بازیهای گل کوچکشان در جای جای کردستان و ایلام به یادم هست.

فرقی بین مهران و تهران نیست. تهران برای آنهایی که آن حماسه ها را سرودند، همان مهران است. برادر! آن روزها گذشت و ما معامله مان با خود خدا بود و هیچ چیز نمی خواستیم و نمی خواهیم. اگر قرار باشد حماسه های این ملت جاویدان را در تقویم 365 روزی درج نمایند، باور کن هر روزش باید 1000 صفحه باشد که آنهم کفایت نمی کند. تاریخ این آب و خاک انباشته از حماسه هاست . ما وظیفه ای داشتیم و امیدوارم آنرا انجام داده باشیم و دینی به گذشتگان نداشته باشیم. از هیچکس هم نمی خواهیم یادمان کند. مطمئن هستم اگر باز چشم ناپاکی به این آب و خاک باشد، باز این خاک پاک امثال ماها را زیاد پرورانده است و به موقع مانند گذشته ها حماسه ها می آفرینند. ما دلگیر نیستیم که استاد فیزیک نمی داند مهران کجا هست ولی کاش بداند ایران کجا هست که در این هم باید شک کرد از چنین فردی .

راستی من هم استاد فیزیک در دانشگاه مهران هستم.

 حسین

من هم  به عنوان بسیجی افتخار حضور در عملیات کربلای 1 را داشته ام و هیچ طلبی هم از ایران بابت این حضور تاکنون نداشته ام. یاد شهیدان لشکر ثارالله گرامی باد. یاد شهدای گردان 412 این لشکر به خیر.شهید محمدی که تیربارچی بود ....یادشهیدی که همراه با خرج آر پی جی کوله پشتی اش سوخت و صدا نکرد تا عملیات لو نرود...

 کریمی از ابرکوه

باسلام؛ من از شهری دور که شاید این برادر عزیزمان آقای هاشم بیگی هنوز اسم آن را هم نشنیده باشد، این دل نوشته را خواندم و به آن برادر عزیز افتخار میکنم که مرا برای لحظه ای به دوران دفاع مقدس برد و یاد و خاطره تمام شهدای دوران دفاع مقدس به ویژه شهدای آزاد سازی شهر مهران قهرمان را گرامی میداریم و به روان پاک آنان درود می فرستیم...

 ناشناس

مهران هميشه آزاد وب رقله هاي آزادي قلب هاست. اين آدم ها هستند كه براي بقا و جاه طلبي همه چي را فراموش ميكنن. دوست من؛ مهران را آنها كه بايد بشناسند و يادشان باشد، هم ميشناسند و هم هميشه يادشان هست. مهران بزرگتر از اين هاست كه با جام جهاني و ماديات مقايسه شود. خوب بود تذكر دادي؛ ولي كسي كه خودش را بخواب زده، بيدار كردنش سخت است. فقط بگم مهران را آنهائي كه بايد بدانند كجاست، ميدانند و هيچ وقت فراموش نمكنن...

 عارف

دست نوشته ات ما را به یاد روزهای دفاع مقدس درمنطقه مهران انداخت، روزهایی پر از غربت ،پر از اندوه .یاد گله قندی، یاد رضاآباد و باغ کشاورزی ،یاد چنگوله و قلاویزان ،یاد ملکشاهی و امامزاده محمد.آه چه روزهای پرخاطره ای .راستی چه زود فراموش کردیم که صدام جنایتکار،برای آزادسازی کله قندی و مهران جایزه تعیین کرده بود. برادرعزیز! ناراحت نباش...اینها همه از روی سیاست زدگی ماست. وقتی همه چیز ما امروز و این روزها با نگاه طرفداری از این حزب و آن حزب، از این گروه و آن گروه، ازاین جریان و آن جریان، خلاصه می شود، دیگرجایی برای پاسداشت دفاع مقدس نمی ماند.خدایا مارا از غفلت زدگان روزگارقرارمده!؟

 عبدالمجید سجادیان

سلام برمهران،برکودکانش،بر نوجوانانش و جوانانش،بر شیرمردان و زنانش، برمیانسلان وپیرانش..بوسه برخاک پاکش میزنم ..برمزارشهیدانش میزنم /مهران ای شهرقهرمان ایرانیان...مهران ای مقاوم شهر درستیز بعثیان ومنافقان /من ازبوشهر، دلوار روستای چاه تلخ جنوبی که خود نیز ازسربازان هشت سال دفاع مقدس میباشم. سلام ویژه خدمت مردم خوب مهران دارم...

 موسی خالقی

سالروز آزاد سازی مهران مصادف با سالگرد شهادت دایی من(شهید علیرضا رمضانپور) که در عملیات آزاد سازی مهران به شهادت رسید، می باشد. تازه دوازده روز از اولین سالگرد شهادت برادر بزرگتر، شهید موسی رمضانپور، که در عملیات قدس 1 بعنوان اولین شهید این عملیات بود، گذشته بود که به جبهه رفت و به شهادت رسید.

 ناشناس

زنده نگه دارید این یادها را تا آمریکا و دیگران حتی فکر حمله نظامی را کابوس ببینند!...تا آخرین قطره ی خونم برای توام ای ایران...

 سید هادی موسوی

سلام و درود خدا بر تمامی مجاهدین و رزمندگان اسلام...برادر؛ بدان که نه مهران فراموش شدنی است و نه انقلاب امام خمینی(ره). چرا که این مفاهیم از عمق کربلای حسین(ع) ظهور کرده اند و هرگز به حاشیه نخواهند رفت. قلب ما به عشق تفکر ولایت فقیه می تپد. درود بر تمامی سرداران و سربازان رشید اسلام...

 غریبه

سلام بر مهران و شیرمردان و شیرزنان پاکش؛ سلام بر مهران و شهیدان والامقامش، سلام بر غربت مهران، سلام بر مردمان پاک و بی آلایش این سرزمین خدایی، این نفس های ما، این جان ناقابل ما، فدای یک لحظه خاک غریب مهران، هر چه داریم مدیون این خاک است...زنده باد مهران.

 احسان

یاد دلاورمردان سپاه اسلام خصوصا لشکر 11 امیرالمومنین(ع) بخیر، آن روزهاخانواده هایشان در زیر بمبارانهای رژیم بعث بودند و خودشان در حال دفاع و جانفشانی در راه کشور و انقلاب، هیچ وقت آن روز تلخی که خبر شهادت سردار رشید سپاه، علی بسطامی را به خانواده اش دادند، فراموش نخواهم کرد...

 علي بهار

به عنوان يك افسر وظيفه زمان جنگ كه به همراهي لشكر 84 لرستان گردان 750 تكاور، افتخار شرکت در عملیات آزاد سازي مهران و سپس پاسداري آن در مقابل دشمن را داشتم، به همه دليران آن روز و شهداي عزيز بويژه افسران كادر ارتش، ستوان شهيد همايون ضيايي و ستوان شهيد مصطفي دريكوند كه در راه وطن عاشقانه شهيد شدند ...آزادي مهران را به همه هموطنان تبريك مي گويم و همه بدانند كه آزاد سازي مهران كم از خرمشهر و نقطه نقطه سرزمين عزيز ما نبوده و ياد شهيدان آن نبرد مقدس كه جاي خود دارد...شهدايي كه كلام و زبان از بيان فداكاريهايشان قاصر است...

 اهل ایلام

آری برادر؛ من هم اشکم جاری شد به مظلومیت خودمان. اما فراوانی نظرات بازدید کنندگان مرا تسکین داد که اگر مسئولین نمیبینند یا نمیخواهند ببینند، اما مردمان هموطنم قدر ما را میدانند. هرچند که شاید غرش بمب افکنی را نشنیده اند یا بدن پاره پاره رزمنده ای را ندیده اند. ما همواره میراث دار پدرانمان خواهیم ماند و مهران را چون گوهری پاس میداریم که اینجا پاره تن ایران است...

 شهبازی

باسلام؛ به آن برادر عزیز افتخار میکنم که مرا برای لحظه ای به دوران دفاع مقدس برد و یاد و خاطره تمام شهدای دوران دفاع مقدس به ویژه شهدای آزاد سازی شهر مهران قهرمان را گرامی میداریم و به روان پاک آنان درود می فرستیم...

 شایان

گرامي باد ياد وخاطره همه شهدا به خصوص شهدای گردان سلمان لشکر27حضرت رسول...ياد سيد شهيدان اين عمليات شهيد دستواره نيز گرامي باد.

...